السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

248

تفسير الميزان ( فارسي )

من اصلا چنين خوابى نديده‌ام . يوسف - بطورى كه قرآن حكايت مىكند - در جوابش فرمود : اى دوستان زندانى من ! اما يكى از شما ( آزاد مىشود و ) ساقى شراب براى صاحب خود خواهد شد و اما ديگرى به دار آويخته مىشود و پرندگان از سر او مىخورند اين امرى كه در باره آن از من نظر خواستيد قطعى و حتمى است . آن گاه امام صادق ( ع ) در تفسير * ( « إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ » ) * فرمود : يوسف ( ع ) در زندان به بالين بيماران مىرفت و براى محتاجان اعانه جمعآورى مىكرد و زندانيان را گشايش خاطر مىداد ، و چون آن كس كه در خواب ديده بود شراب مىگيرد خواست از زندان بيرون شود يوسف به او گفت : « مرا در نزد خدايت ياد آور » و همانطور كه خداوند فرموده شيطان ياد خدايش را از خاطرش ببرد . « 1 » مؤلف : الفاظ اين روايت مضطرب است ، و ظاهرش اين است كه دو رفيق زندانى يوسف زندانى نبودند ، بلكه گماشتگانى بودند از طرف پادشاه بر يوسف . و اين معنا با ظاهر آيه * ( « وَقالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّه ناجٍ مِنْهُمَا » ) * و همچنين آيه « قالَ الَّذِي نَجا مِنْهُما » سازگار نيست ، چون خروج ايشان را از زندان نجات خوانده ، و اگر زندانى نبودند نجات معنا نداشت . و در تفسير عياشى از سماعة روايت شده كه از امام معناى جمله * ( « اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ » ) * را پرسيده ، آن جناب فرموده مقصود عزيز است . « 2 » و در الدر المنثور است كه ابن ابى الدنيا در كتاب « عقوبات » و ابن جرير و طبرانى و ابن مردويه نيز از ابن عباس روايت كرده‌اند كه گفت ، رسول خدا فرمود : اگر يوسف آن حرفى را كه گفته بود نمىگفت ، آن همه در زندان باقى نمىماند ، چون او فرج را از غير خداى تعالى درخواست كرد . « 3 » مؤلف : و نيز اين روايت را از ابن منذر و ابن ابى حاتم و ابن مردويه از ابى هريره از رسول خدا ( ص ) نقل كرده ، و عبارت روايت ايشان چنين است : خدا رحمت كند يوسف را اگر نگفته بود : « مرا نزد خدايت ياد آر » آن همه وقت در زندان باقى نمىماند . عكرمه و حسن و ديگران نيز مثل آن را روايت كرده‌اند . « 4 » و در معناى آن روايتى است كه عياشى آن را در تفسير خود از طربال و از ابن ابى

--> ( 1 ) تفسير قمى ، ج 1 ، ص 344 . ( 2 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 177 . ( 3 ، 4 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 20 .